الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
387
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
روزها تا آن روز رسيد و من نزد آن ميل رفتم و پاى آن به سر بردم تا نزديك غروب آفتاب و شيطان در سينهام وسوسه كرد و ترسيدم كه به شك افتم در آنچه امام فرموده بود . در اين ميان ديدم يك سياهى از سوى عراق مىآيد و من پيشواز آنها رفتم و ديدم ابو الحسن جلو قافله سوار استرى است ، فرمود : آهاى ابا خالد ، گفتم : لبيك يا ابن رسول الله ، فرمود : مبادا شك كنى ، شيطان دوست دارد كه تو شك كنى ، گفتم : حمد خدا را كه تو را از دست آنها رها كرد ، فرمود : مرا به آنها بازگشتى است كه از آنها رها نشوم . مصاحبهء نصرانى با موسى بن جعفر ( ع ) 4 - از يعقوب بن جعفر بن ابراهيم ، گفت : من خدمت امام كاظم ( ع ) بودم ، مردى نصرانى در عريض ( مزرعهاى نزديك مدينه است ) خدمت او رسيد و ما به همراه آن حضرت بوديم ، آن مرد نصرانى گفت : من از شهر دورى و با سفر پر رنجى نزد شما آمدم و از سى سال پيش از خدايم درخواست كردم كه مرا به بهترين دينها رهنمائى كند و بهترين بندگان و داناترين آنان ، و كسى در خواب من آمد و مردى را در بالاى دمشق به من معرفى كرد ، نزد او رفتم و با او سخن گفتم ، گفت : من داناترين همكيشان خود هستم و ديگرى هست كه از من داناتر است ، گفتم : مرا به آن داناتر رهنمائى كن زيرا مسافرت نزد من آسان است و رنج سفرهاى دور بر من گواراست ، من همهء انجيل را خواندم ، مزامير داود را خواندم و چهار سفر از تورات را خواندم و ظاهر قرآن را هم خواندم تا همهء آن را به پايان